فکر حذف موجودی توی دنیا به مخیله م هم خطور نمی کرد.
دستی نداشتم برای پر شدن از انگیزه واسه برداشتن جسم های تیز. تخیلی نداشتم برای ساختن صحنه ها توی ذهنم. هیچکس قرار نبود بمیره. زندگی معنا داشت واسم.
کاش کرم خاکی بودم. می لولیدم روی زمین. می رسیدم نزدیک یه کوه آتشفشان. تا جایی که حرارت بی حرکتم کنه پیش میرفتم. می لولیدم.
کاش من یه کرم خاکی سرخ شده بودم.
برچسب:
نویسنده: هلیا محمدی