خرید بک لینک
کاش کرم خاکی ریزی بودم. توی جنگل های استوایی. همیشه ی عمرم رو روی خاک زندگی میکردم لای گل و لای. جز تاریک و روشن شدن هوا و جز سرد و گرم شدن و گذر و فصل ها درک خاصی از زمان نداشتم. زمان ..

فکر حذف موجودی توی دنیا به مخیله م هم خطور نمی کرد.

دستی نداشتم برای پر شدن از انگیزه واسه برداشتن جسم های تیز. تخیلی نداشتم برای ساختن صحنه ها توی ذهنم. هیچکس قرار نبود بمیره. زندگی معنا داشت واسم.

کاش کرم خاکی بودم. می لولیدم روی زمین. می رسیدم نزدیک یه کوه آتشفشان. تا جایی که حرارت بی حرکتم کنه پیش میرفتم. می لولیدم.

کاش من یه کرم خاکی سرخ شده بودم.

+ خرگوش گنده بک |

برچسب: نویسنده: هلیا محمدی تاريخ: يکشنبه 30 مهر 1396 ساعت: 14:29

صفحه بندی