حیف نیست که دیگه ننویسیم؟ حیف نیست که توی خودمون حبس بشیم؟
برچسب:
نویسنده: هلیا محمدی
برچسب:
نویسنده: هلیا محمدی
داشت گریه میکرد. اشک بهت میریخت. بهش گفت وقتی گریه میکنی چشمات قشنگتر میشه. گریه کن. بیشتر گریه کن.
برچسب:
نویسنده: هلیا محمدی
30th
انگار که روح تمام زنان و مردانی که اگر من را میشناختند، با من عداوت داشتند، در تو حلول کرده است. و شاید باید به اندازهی تمام ادمهای روی زمین از تو بگریزم و بیزار باشم.
+ خرگوش گنده بک
برچسب:
نویسنده: هلیا محمدی
یک و یک دقیقه
۲۰ آبان
۱۰۰ م گ
برچسب:
نویسنده: هلیا محمدی
به همین خاطر:
۵۰ م گ
و منتظرانه خیره به سقف برای خواب.
برچسب:
نویسنده: هلیا محمدی
برچسب:
نویسنده: هلیا محمدی
برچسب:
نویسنده: هلیا محمدی
برچسب:
نویسنده: هلیا محمدی
برچسب:
نویسنده: هلیا محمدی
برچسب:
نویسنده: هلیا محمدی
+ برای انجام وظیفه جانکم.
- وظیفه ی من .. راستی، وظیفه ی من چه بود؟
+ حبس شدن عزیزجانم. مقدر کردیم که در خودت حبس شوی.
برچسب:
نویسنده: هلیا محمدی
برچسب:
نویسنده: هلیا محمدی