خرید بک لینک
بعد از اینکه بدن نیمه جونشو کنار کلی شیشه ی قرص پیدا کرده بود و بزرگترین ترس زندگیشو تجربه کرده بود دیگه به هیچ کدوم از کاراش واکنش نشون نمی داد. زن از درد روی زمین مچاله شد بود و صدای ناله ش هرازگاهی به گوش می رسید. رفت سمت زن. با بی رحمی لگدی حواله شکمش کرد و با لذت واکنش زن و درد کشیدنش رو نگاه کرد.

سال ها گذشت. پیر شده بود. پاره ی جونش جلوش وایساده بود و با پا زیر ظرف غذاش زده بود. چشماشو بست و با شدت گریه کرد. شاید هیچوقت این همه ضعف رو در خودش تصور نمی کرد..

+ نوشته شده در ساعت 5 توسط خرگوش گنده بک |

برچسب: نویسنده: هلیا محمدی تاريخ: پنجشنبه 19 مرداد 1396 ساعت: 20:29

صفحه بندی