54th
-
تاریخ: 1401/4/5 ساعت: 2:17
یه وقتایی یادم میاد چقدر قبلنا قوی بودم. چقدر سالمتر بودم. چقدر مشکلات واسم سادهتر بود. الان اما همهچیز سخت و محال و نشدنیه. همهچیز قلبم رو سنگین میکنه و ضعیف شدنم رو بهم یادآور میشه. + بیست و پنجم مرداد ۱۳۹۸ خرگوش گنده بک | Adblock test (Why?)
55th
-
تاریخ: 1401/4/5 ساعت: 2:17
حیف نیست که دیگه ننویسیم؟ حیف نیست که توی خودمون حبس بشیم؟
56th
-
تاریخ: 1401/4/5 ساعت: 2:17
خیلی وقته هوا ابری نشده. شاید تا چند هفتهی دیگه هوای شهر ما هم قشنگ بشه اما من منتظر نمیمونم تا حالم با آسمون ابری خوب بشه. این شانس رو دارم که توی خونهی جدیدم، پنجرهای داشته باشم که به پارک باز بشه و صدای گنجشکا رو همراه با موزیکم گوش بدم، آدما و بچهها رو ببینم و به دوردست خیره بشم. خونهی قبلی پنجر...
شبی که ماه کامل شد
-
تاریخ: 1398/11/26 ساعت: 16:01
داشت گریه میکرد. اشک بهت میریخت. بهش گفت وقتی گریه میکنی چشمات قشنگتر میشه. گریه کن. بیشتر گریه کن.
30th
-
تاریخ: 1396/8/21 ساعت: 22:21
30th انگار که روح تمام زنان و مردانی که اگر من را میشناختند، با من عداوت داشتند، در تو حلول کرده است. و شاید باید به اندازهی تمام ادمهای روی زمین از تو بگریزم و بیزار باشم. + خرگوش گنده بک
31th
-
تاریخ: 1396/8/21 ساعت: 22:21
اولین تست میزان اثر: یک و یک دقیقه ۲۰ آبان ۱۰۰ م گ
32th
-
تاریخ: 1396/8/21 ساعت: 22:21
خب من یه کار پشت گوش بنداز همیشگی ام :) به همین خاطر: ۵۰ م گ و منتظرانه خیره به سقف برای خواب.
On the other side 29th
-
تاریخ: 1396/8/12 ساعت: 19:21
حتا در موفقترین تجربههام برای خوب بودن و دوری از خمودگی، شبها و علیالخصوص تاریکی حکم ضربهی نهایی رو برای من داره. به خودم میپیچم و حس میکنم فیلتری کدر روی چشمام میشینه و افکارم رو دربر میگیره. انگار که یک شخصیت دیگهی من زنده میشه و به ج
28th
-
تاریخ: 1396/7/30 ساعت: 14:29
کاش کرم خاکی ریزی بودم. توی جنگل های استوایی. همیشه ی عمرم رو روی خاک زندگی میکردم لای گل و لای. جز تاریک و روشن شدن هوا و جز سرد و گرم شدن و گذر و فصل ها درک خاصی از زمان نداشتم. زمان .. فکر حذف موجودی توی دنیا به مخیله م هم خطور نمی کرد. دستی نداش
27th با تو انگار تو بهشتم
-
تاریخ: 1396/7/25 ساعت: 12:58
من حافظه ی افتضاحی دارم. داغون. خودتم خوب میدونی. ولی یادمه اولین بار کدوم دستمو گرفتی. حالمو یادمه :)) یادته؟ =))))) مث احمقا هول شده بودم و شروع کرده بودم چرت و پرت گفتن؟ در مورد انرژی و دست و اینجور چیزا؟ حس می کردم حدودا ۱۰ سانتی متر از زمین فاص
24th
-
تاریخ: 1396/7/21 ساعت: 11:44
خوابشو دیدم. گفت تا حالا سیگار رو با کبریت روشن کردی؟ خیره شده بودم بهش و هیچی نگفتم. گفت میخوای بکشیم باهم؟ یه نخ داد دستم. کبریت رو کشید و سیگار خودشو روشن کرد. منتظر بود سیگار رو بذارم روی لبم. سعی میکرد سرفه هاشو خفه کنه. چشاش پر اشک شده بود. خنده م گرفته بود. گفتم آخه مگه مجبورت کردن؟ گفت مگه ت...
25th
-
تاریخ: 1396/7/21 ساعت: 11:44
[ هیچ شکی نیست که شرایطی که در زندگی با آن مواجه می شویم گستره ی اختیاراتمان را محدود می کند. برخی افراد ثروتمند به دنیا آمده اند، برخی فقیر؛ برخی خانواده هایی بزرگ و حمایتگر دارند، برخی با مادرهایی تنها و ترسیده زندگی می کنند، برخی معلمان و والدینی عاقل و قابل اطمینان دارند، برخی نیز مجبورند با سرپ...
26th
-
تاریخ: 1396/7/21 ساعت: 11:44
- ولی آخر اگر دنیای دیگری برای ما مهیا باشد، برای چه اینجا آمده ایم؟ + برای انجام وظیفه جانکم. - وظیفه ی من .. راستی، وظیفه ی من چه بود؟ + حبس شدن عزیزجانم. مقدر کردیم که در خودت حبس شوی. + خرگوش گنده بک |
14th چه کردی با خودت آوازه خون شهر بی شاعر؟
-
تاریخ: 1396/6/31 ساعت: 2:00
14th چه کردی با خودت آوازه خون شهر بی شاعر؟ شب بود و نور کمرنگی روی صورتش افتاده بود. ولی نور ماه نبود. لامپ کوچک و کم جون توی راهرو سعی داشت به یاری چشماش بیاد که به سختی برای خوندن کلمات چاپ شده ی کتاب تلاش میکردن. جریان هوایی موهاشو که به سختی میشد گفت به بینیش میرسید رو حرکت میداد. خوشحال میشد ا...
15th
-
تاریخ: 1396/6/31 ساعت: 2:00
" دارم روی یه لبه راه میرم. روحم خسته ست. کمرنگ شده. کاش مرده بودم .. "
17th
-
تاریخ: 1396/6/31 ساعت: 2:00
فکرشو می کردی زندگیت بشه یه تراژدی باور نکردنی؟ غریبه ها برای توانایی تحمل رنجت از دور دست میزنن و نزدیکانت اشک میریزن. + خرگوش گنده بک
18th
-
تاریخ: 1396/6/31 ساعت: 2:00
شاید احساس تنهایی نمیکنم. اما بی پناهی چرا. خیلی احساس بی پناهی میکنم. گاهی حالت تهاجم میگیرم در نتیجه ی این بی کسی. بی کسی نه. سرشون شلوغه. نمیتونن به من فکر کنن. نیازی ام نیست. من دیگه بزرگ شدم. بقیه مواقع حالت بی تفاوت دارم. هیچ واکنشی نشون نمیدم. دروغ میگما که بی تفاوتم. ولی حس میکنن بی تفاوتم. ...
19th
-
تاریخ: 1396/6/31 ساعت: 2:00
دلم میخواد از همه چیز زندگی یه ماه مرخصی بگیرم و توی این یک ماه هیچی یادم نیاد.
20th
-
تاریخ: 1396/6/31 ساعت: 2:00
من از تو قوی ترم. دیگه چشامو نمیبندم، مچاله نمیشم، منزوی نمیشم، دیگه دستامو نمیذارم روی گوشام. فریاد بزن. هرچی سیاهی و پوچی و ناامیدی داری به سمت من پرت کن. بهت قول میدم حتی یک قدم به عقب برندارم. بهت قول میدم حتی پلک نزنم. + خرگوش گنده بک
21th
-
تاریخ: 1396/6/31 ساعت: 2:00
برای بی قراری روح ِ آشفته ای که جان می کَنَد ریسمان های اتصالش را پاره کند هیچ چاره ای جز تسلیم ندارم.. و از دنیایی که با چنگ و دندان مرا سفت و سخت چسبیده و رها نمی کند هم راه فراری پیدا نمی کنم. بیچاره من.. اسیر خودخواهی و خواست دیگران در مرز نابودی ام. کاش روح قوی تری داشتم. + خرگوش گنده بک