22th - تاریخ: 1396/6/31 ساعت: 2:00
آقای دکتر شما خودتونم خوش حال نیستید. چشماتون برق عشق و خوش بختی رو نداره. چطور میخواید حال منو خوب کنید؟
Life is a bitch 23th - تاریخ: 1396/6/31 ساعت: 2:00
Life is a bitch 23th فکر و خیال امانش رو بریده بود. دیگه نمیدونست باید چیکار کنه بلکه یکم ذهنش آروم بگیره. از پنجره نگاهی به خیابون انداخت. پیراهنی پوشید و از خونه بیرون رفت. قبل از بیرون رفتن چند لحظه ای به دوچرخه ش نگاه کرد و بین رکاب زدن یا دویدن، رد شدن از دوچرخه شو انتخاب کرد. دوست داشت با هربا...
3rd - تاریخ: 1396/5/19 ساعت: 20:29
هیچوقت نمیگم کاش به دنیا نیومده بود. چون بودن بزرگ ترین موهبتیه که به انسان در درجه اول داده میشه. فقط میگم کاش توی بچگی انقدر زجر نکشه. دلم میخواست بدون سختی کشیدن بزرگ شدن رو یاد بگیره. مگه قراره که همه ی آدما با درد کشیدن بزرگ بشن؟ اصلا از کجا معلوم این مشکلات انقدر روی ذهنش تاثیر نذاره که واقعا
4th - تاریخ: 1396/5/19 ساعت: 20:29
یه چیزی بگم. من میتونم به راحتی بگم که از یک آدم بی نهایت متنفرم. جوری که هزاران بار نقشه ی کشتنشو تو ذهنم مرور کردم. و کلا هر بار ازش عصبانی میشم تو ذهنم با چاقوی آشپزخونه تیکه تیکه ش می کنم. ولی حتا همین آدمم گاهی وقتا وقتی ضایعش می کنم و هیچی نمیگه و توی خودش میره دلم واسش میسوزه. + ضمن اینکه از ...
5th - تاریخ: 1396/5/19 ساعت: 20:29
با خودم میگم درسته دروغگو بود یا خیلی ها رو فریب داد و رفت ولی حداقل حال منو خوب میکرد. حداقلش این بود با کسی حرف میزدم که میدونستم هیچوقت قرار نیست ببینمش. همه چی ام که بهش میگفتم. راهنماییمم که میکرد. کمبودشو حس میکنم. متاسفم که اینو میگم. دلم برای اون شخص ِ قبل از رو شدن دروغ هاش تنگ شده.. +چیه ا...
6th من دارم ادامه میدم خودمو به خاطر تو - تاریخ: 1396/5/19 ساعت: 20:29
عزیزدلی دارم واسه سال های از این به بعد ِ عمرم. وقتایی که حالم خوب نیست با حرف از آینده سعی میکنه حالمو خوب کنه. نمیگم خوب نمیکنه. خیلی وقتا یادم میره که ناراحت بودم. انرژی میگیرم و برمیگردم سراغ کارام. ولی بعضی وقتا مثل امشب که از بس گریه کردم بالا آوردم دیگه واقعا هیچ چیز نمیتونه حالمو خوب کنه. جز...
7th - تاریخ: 1396/5/19 ساعت: 20:29
بعد از اینکه بدن نیمه جونشو کنار کلی شیشه ی قرص پیدا کرده بود و بزرگترین ترس زندگیشو تجربه کرده بود دیگه به هیچ کدوم از کاراش واکنش نشون نمی داد. زن از درد روی زمین مچاله شد بود و صدای ناله ش هرازگاهی به گوش می رسید. رفت سمت زن. با بی رحمی لگدی حواله شکمش کرد و با لذت واکنش زن و درد کشیدنش رو نگاه ک
8th - تاریخ: 1396/5/19 ساعت: 20:29
جدیدا متوجه شدم نسبت به آدمای نرمال و معمولی جامعه خیلی خیلی ناامید و افسرده م. شاید دلیلش این باشه همیشه شکست خوردم. حتا وقتایی که تلاش کردم. یادمه 7 سالم بود. یه کیف قرمز خیلی شیک کادو گرفته بودم. نشون همبازیم دادم گفت بده ببینم. بعد یهو گفت بده واسه من باشه. گفتم کادوعه. گرفتش تو بغلش و محکم نگ
9th - تاریخ: 1396/5/19 ساعت: 20:29
اولین باری که قلبم درد گرفت. کلاس چهارم دبستان بودم. بدون هیچ مقدمه ای یهو بی حال شدم یه دستم روی قفسه سینه م بود و یه دستم به طاقچه ی گچی اتاق توی راهروی خونه بابابزرگم اینا. در اتاق باز بود. پسرخاله بزرگه م داشت از راهرو رد میشد منو که دید هول کرد و رفت بقیه رو صدا زد. از دکتر رفتن با بابا خاطره ی
10th - تاریخ: 1396/5/19 ساعت: 20:29
که عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشکل ها
1st - تاریخ: 1396/3/30 ساعت: 5:30
یادم میاد اولین وبلاگم رو دقیقا سالی که کنکور داشتم ساختم. همیشه وقتی تحت فشارم یا استرس دارم یا ناراحتم دلم میخواد یه جایی باشه که بنویسم. اتفاقا ذهنم هم اینجور موقه ها از همیشه فعال تره. در حدی که من وقتایی که خیلی خوشحالم یا حالم خوبه واقعا احساس خنگ بودن میکنم. :)) اولین پست این وبلاگم رو دار
2nd - تاریخ: 1396/3/30 ساعت: 5:30
همیشه فکر می کردم آدم احساساتی ای هستم و شاید هم بودم. ولی حالا که از اون موقع ها که این فکر رو داشتم سال ها می گذره، به این فکر می کنم که شاید خیلی هم احساساتی نبوده م و نیستم. حداقلش اینه که یه جاهایی که واقعا باید احساس خرج کنم توی قلبم هیچ شوری برای احساساتی شدن ندارم و فقط طبق یه برنامه ی ذهنی